خرید بک لینک

کنار خونمون ساختمان سازیی صدای دریل میاذ مانی فرار میگنه میاد پیشم میگه:ترسید

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 15:37

مانی به شیرموز میگه سیرشوم

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 15:37

دیروز یه IUGr رو بعد سکشن رفتم ترخیص کنم

قبل سکشن یک هفته بود بستری بود

گفت دعا میکنم روز به روز موفق ترباشی ،برسی اون بالا بالاها

هنوز چشماش وقتی داشت به آسمون نگاه میکرد جلو چشممه

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 15:37

مانی صبح بیدارشد گفت چشام نکاه کردم دیذم توش پلکه

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1402 ساعت: 2:13

دیرزو رفتیم جلو بیمارستان

داشتن با جرثییل کار میکردن

مانی ذوق میکرد میگقت سوزیده(به فتح د)

اومدیم خوابید

تابیدار شد یهو گفت جرثقیل

امین میگه حواب جرثقیل دیده

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1402 ساعت: 2:13

مامی میگه اون موقع ها از مدرسه میومدیم اگه ننه لیلاشان سر سرمین بودن ناهار نداشتیم،تو آب زرشک خاک قند میرختیم نون ریز میکردیم میخوردیم

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1402 ساعت: 2:13

به مانی نارنگی دادم پوست کنه پوستاشو کند گفتم آشغاله گفت سطل آشغال،بعد اشاره کرد بریم پیش سطل آشغال

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1402 ساعت: 1:51

آزیتا میگفت برای پسرم تخم مرع درست میکنم نمیگم تخم مرغ میخوری یا نه؟ میگم ربی میخوری یا سوسیسی(ادویه دار)؟

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1402 ساعت: 1:51

رفتم اتاق عمل چشمم افتاد به کمد خالی آزیتا دلم براش تنگ شد

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1402 ساعت: 1:51

صفحه بندی