کنار خونمون ساختمان سازیی صدای دریل میاذ مانی فرار میگنه میاد پیشم میگه:ترسید
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدی
مانی به شیرموز میگه سیرشوم
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدی
مانی صبح بیدارشد گفت چشام نکاه کردم دیذم توش پلکه
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدی
مامی میگه اون موقع ها از مدرسه میومدیم اگه ننه لیلاشان سر سرمین بودن ناهار نداشتیم،تو آب زرشک خاک قند میرختیم نون ریز میکردیم میخوردیم
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدی
به مانی نارنگی دادم پوست کنه پوستاشو کند گفتم آشغاله گفت سطل آشغال،بعد اشاره کرد بریم پیش سطل آشغال
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدی
آزیتا میگفت برای پسرم تخم مرع درست میکنم نمیگم تخم مرغ میخوری یا نه؟ میگم ربی میخوری یا سوسیسی(ادویه دار)؟
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدی
رفتم اتاق عمل چشمم افتاد به کمد خالی آزیتا دلم براش تنگ شد
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدی